X
تبلیغات
دردنامه ها... - کم کم غروب ماه خدا دیده می شود

دردنامه ها...

صرفا به دنبال عدالت

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود

راستی، شاید داریم ادای خوبا رو در میاریم.

توی این ماه که روز به روز در حال گذرانشیم و مشغول افطاری رفتن و افطاری دادن هستیم و حتی وقت نداریم به خودمون فکر کنیم، چه ثوابی، چه حالی، چه توشه ای... فرصت ها مثل هر سال می گذره و تموم می شه. 

دردم نهفتن ز طبیبان بدان امید   تا سرنهم به سینه درد آشنای تو

حالا که طبیب خودتی و درد رو فقط خودت می دونی، کم کم غروب ماه خدا دیده می شود، صد حیف از این فرصت از دست رفته...

نه شبی با تو خلوت کردیم، نه شبای قدر رو قدر دونستیم. هر کسی از بنده های خوب خدا رو می شناختم واسطه کردم، براشون قرآن و قدر خوندم، اثر نکرد. این دل بیدار نشد که نشد. مجبوریم 

که فقط ادای خوبها رو در بیاریم

فرح

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 4:59  توسط فرح  |